الفبای چشمانمان...

يادت می آيد روزهای اول فقط با چشمانمان حرف می زديم ! فقط با چشمانمان ! و چه خوب همديگر را می شنيديم . تو مرا می فهميدی ، من تو را !
يادت هست که ؟!
و چشمانمان پاکتر و معصوم تر از آن بودند که ما را دچار سوء تفاهم کنند .
و چشمانمان پاکتر و معصوم تر از آن بودند که تلخ يا نيش دار حرف بزنند .
و چشمانمان پاکتر و معصوم تر از آن بودند که بی پروا فرياد بزنند .
و چشمانمان...
ولی چه زود به واژه ها پناه آورديم . چه زود الفبای چشمانمان فراموشمان شد . چه زود من تو را ، و تو مرا ديگر نشنيديم ، نفهميديم .
و زبان ما را دچار سوء تفاهم کرد . و نيشتر زبان بی رحم تر از آن بود که دل را بی هوا زخم نکند !

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hadi

اولا سلام دوما اميدوارم خوب باشی سوما چرا به وبلاگ من سر نمی زنی که از دستت شاکی هستم چهارما ادم درهمه حال می تونه که با نگاه و زبان فقط حرف بزنه شاد باشی به اميد ديدار

سعیدی راد

سلام. گفتم که نازنين! من هرگز اينچنين/ شرکت نکرده ام در گفتگوی چشم!

پريا

سلام .. آی گفتی .. چشما خيلی پاکن خيلی

هاجر

...وچقدر سخت است فریاد نگاهت گوش چشمانی را کر نکندوتقلای شعرت برای فهمیده شدن را دست احساسی نفهمد... (مستدام باشی)

Farhang

سلام بر سلبيناز عزيز. خيلی لطف کردين و صفا اوردين. چه خبر خانم؟ کميا شده است وجود گرامی! آره يادش بخير! راستی چرا اينکار را کردی؟‌ زنده باشی خانم

Farhang

تا وقتی که اشارات نظر نامه رسانی می کردند...

Farhang

کی دريا را تور کرده؟ خوش به حالش!

سعیدی راد

راستی لگوی من درست شده . شما هم زحمت درست کردن اونو بکشيد! ممنونم.

hadi

سلام لطفا فقط به اين ادرس ايميل بزن

hani

سلام...اولا که به وبلاگم خوش اومدی اميدوارم باز هم به من سر بزنی.دوما که ظاهرا فقط تو مقصود منو از اون مطلب درک کردی. سوما که راست ميگی چشما هيچ وقت دروغ نميگن...اينجوری ميشه که تو قمار دل رو می بازی ولی بعد از اون تو دور بعد زبان به بازی مياد...