.

به نام حضرتِ مهربانترين...

سلام٬

 

نتتناعههتنملخحقیهفکمشصحضخهثنبیسلتیب....       <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

کسی زبون منو فهمید؟

اینا یعنی اینکه من پیدا نکردم واژه هایی رو که باید بگذارم کنار هم، بعد جمله بسازم و بعد شاید پاراگراف و به شما بگویم که چند روز است حسی عجیب برای به روز کردن دارم و نتوانستم هیچ کدام از شعرهایم را برایتان بنویسم... از خودم که ناامید شدم رفتم سراغ حرفی، شعری، چیزی در ادبیات خودمان و آنها، دیدم چند وقتی ست اصلا چیزی زمزمه نمی کنم حتی... هیچ حرفی انگار سروده نشده که از حال من بگوید این روزها... یا کمی شبیه من باشد...کمی رنگ و رویش مثل من گیج باشد و گنگ...

                               

غفغثلبیهتاحنجسیکس نستیهشسیشتسیاش سی....

اینا رو چی؟ کسی می فهمه؟

اینها هم یعنی انگار همه  چیز از من آویزان شده اند! انگار هی سنگین تر می شوم و چیزهایی که هیچ تناسبی با من ندارند هی با من هستند... و من...

 

نمی شود گفت... تلاش بیهوده برای چه ...

 

برایم کمی شعر بخوانید...بنویسید... شعرهای این پست از شما... اینبار دیگر منم که هی می آید تا از شما بخواند...

 

به نام حضرتِ مهربانترين...

/ 23 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید حمید شریف نیا

به روزم و در دست توست زنده بودنم.که بيامدت شهری را هزار واره می کند/ و نيامدت اندوه!/ هنوز هم چشم به راه شما هستم از در

زری

سلام چشمتو دور ديدم دارم برات پيام ميزارم يه دقيقه نبين . ااااااااااا اومدی که

تبسم

من با تو از سکوت گذشتم تا در سکوت من تو بخوانی...من بی تو از غروب گذشتم تا در غروب من تو بمانی....

تبسم

راستی خيلی مثل نگار من نوشته ای... وبلاگ دخترم را که بخوانی می فهمی... داستان پرگارهای سه قلو...

azar

به نام دوست نمی دونم چی برات بنویسم ولی منم خیلی دلم گرفته.

فري

سلام!چی بگم والله!

chakad

زمن دوباره ز سر نهفتنی پرسند...دوباره گفتن راز نگفتنی پرسند / دوباره وصف رخ ماه و بی قراری من ...دوباره ذکر لب يار و راز داری من / قلم شکستن ِبغضش کلام می خواهد ...غم اتش است، نه باد است ، جام می خواهد

فرشو

حال و روز من ... چه بگویم.. از اینها گذشته است.. به سکون رسیده ام.. به آرامشی رسیده ام که درد موجب آن بود .. آن روزها که مثل تو پریشان بودم و دلتنگ .. کاش هیچ نمی گفتم.. با صبر تحمل کن.. هیچ نگو .. عشق پاداش درد ماست..چه نیک گفت مسیح..

مریم موسوی

i've left everything behind me and i have nothing to stay beside you so there isn't any obstacle between you and me.

رضا

مندوستتدارمآنقدرکهنميشودگفتنميشودفريادزدبدترآنکهنميشودنقطهگذاشتسهنقطهدونقطهدهنقطهنقطهنقطهتاخودتمندوستتدارم/اينهمازمنتات.باشياينقدرسختحرفنزنی!