هوا را از من بگیرند... تو را نه!

به نام حضرت مهربان ترینم... 


گریزی نیست، انگار نامرئی شده ای و با هر نفسم، لای ذرات هوا، در جانم رسوخ می کنی...

از هوای آلوده ی شهرم سرفه می کنم، از تو،... تو... تو، مرا به خلسه می بری. به عمق خاطره هایم، کودکی هایم، خواب هایم، شعرهایم، کسانم...

ریه هایم را از هوا پر و خالی می کنم،

تو، پُر می شوی و پُر تر، تکثیر می شوی و من تو را حس می کنم که سیال شده ای و با جریان سرخِ رگ هایم از قلبم به فکرهایم می رسی، به احساس لامسه ی انگشتانم، به صدای واژه هایم، به بلندیِ سکوتم، حتی به چشم هایم.

با تو پلک می زنم، سکوت می کنم، حرف می زنم،

انگشتانم را به پوسته ی سختِ هستی می کشم و فکر می کنم هنوز یاد نگرفته ام خودم را از تو خالی کنم...

من زنده ام، نفس می کشم و تو زیرِ پوست ام تکثیر می شوی و گاهی

       نمی دانم از توست که زنده ام

                                                  یا از هوا...

.

.

.

و او که شاهد زندگی ماست...


/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابا

[گل]

هادي ----

سلام من همین جام شما کجایی؟؟ چه میکنی ؟خوش میگذره؟؟ من بدنیستم و فعلا زنده ام راستی برای غزه ناراحت نباش چون با بمب هایی که از پول من و تو است دارند میمیرند

[قلب]

مهرآیین

زندگی برای ما وقتی ثبت می شود که در هوای کسی باشیم...

بلند؟ سپید؟ شیرین؟! نه، شیرین نه، قشنگ؟ دارم فکر می کنم با خودم «تنهایی من» را چه اندازه می شود گفت چه ها؟ یادم هست بزرگ بود --و بهتر از این هم نمی شود وزنش را حفظ کند. اما اگر وزنش را به هم بزنم بهتر می شود بفهمی که چه هست --شاید. اصلن نمی شود که همیشه یک وزن داشته باشی. اگر از خودش --خود جمله-- بپرسی شاید اصلن قصد تمام شدن نداشته باشد --شاید اینقدر باهوش باشد-- شاید. مجید می گوید/می گفت یک راه هست برای اوج بودن --نه در اوج بودن، اوج بودن-- و آن هم تمام نشدن است. گفتم چطور؟ گفت هیچ، جای دو نقطه، سه نقطه بگذار، همین. اما خودش نمی گذارد، نه می خواهد اوج باشد، نه اوج بگیرد. حتی تازگی ها به من هم وقت خداحافظی/جای خداحافظی می گوید برو، برگرد.

تبسم

بی تو بخدا نفس کشیدن سخته! بانو میای کنگره؟

مسعود بهروان

سلام حال شما؟ ممنون از نظرتون . اما ضمير ش يه جورايي حس مالكيت مرد به زن است كه فكر رو متوجه فقط زن اون مرد مي كنه نه زن ديگري... هنوز همانجور روان مي نويسي كه گاه به يه نيايش لطيف نزديك ميشي. موفق باشي

مائده

سلام خانمی. خیلی وقت بود که نوشته هات رو نخونده بودم. دوباره یاد روزهای گذشته و کاشان و....افتادم. گرچه اینروزها دیگه اصلاً قابل قیاس با آن روزها نیست...کاش همدیگرو ببینیم به یاد آن روزهاموفق باشی

می گفت کاش بوی تو را باد ...

دبیرخانه دومین کنگره شعر زنان

اختتامیه ی دومین کنگره شعر زنان تهران یکشنبه 11 اسفند از ساعت 16در خانه شهریاران جوان به نشانی خیابان کریمخان زند، خیابان استاد نجات اللهی، جنب خیابان ورشو برگزار می شود حضور شما مایه سرور ماست.