هميشه نا تمام...

به نام ِ حضرت مهربانترين...

یک طرح (هست):

هنوز هم٬

با حداکثر ِ واژه هایم

از نهایت ِ شاعرانگی ام٬

                به تو که می رسم

به لکنت می افتم...

به نام ِ حضرت مهربانترين...

/ 48 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برف ِ آبی

من هنوز هم راست قامت راه می روم و می خندم و در تنهايی های خودم...برای خودم و خودش گريه می کنم...سلبينازم گاهی تحمل بعضی دردها سنگين و سخت است...نفس را به شماره می اندازد...دل را می فشارد...آن هم تمام ِ آرزوهای خوبی که قرار بود به اتفاق های خوب تبديل شوند...اما...بر سر ِ هيچ شده اند درد...

پاییز

به روزنیستی؟ عجب خوش می گذره این روزا...

احسان

واژه‌ها همه مخلوقند. مخلوق او. در پيشگاه او حكمت لكنت هم همينست احتمالاَ. :)

man

يه 20 ديگه هم گذشت و من همچنان منتظر

ننه کتی

خوفی آم میرزا؟خیلی خوش گذشت ... دستت درست... بازم ویا

پاییز

الان با پری جون نشستیم داریم وبتو دید وزنیم.

پری

سلام نسا من پری ام ... وبتو دیدم خیلی حالیدم

آناهيتا

سلام سلبينازم...خوبه خوبم شکر خدا...دلم هم سبکه...

زهرا

عجب این روزها خودمون را قاطیه روزمرگی ها کردیم ... من که اینطوریم تو را نمی دونم... دلم ابیانه می خواهد.