درد

به نام حضرت ِ مهربان ترین...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

سلام،

 

چند وقتی بود اینجا شعر ننوشته بودم...

 

واحد ِ درد!

 

واحد درد چیست؟

کمی ضرب و تقسیم و جمع و منها هست که باید حساب کنم

می خواهم  "چقدر"  اش را بگویم

می خواهم  "چقدر"  اش را بدانی!

 

واحد درد شاید اشک باشد

اما بغض دردهایی که فرو خورده ام چه می شوند؟

نه اشک نمی تواند باشد،

 

شاید درد را بتوان با عمق فریاد ها حساب کرد،

اما من و تو کی توانستیم همه ی دردهایمان را فریاد بزنیم بلند؟

پس فریاد های من همه ی دردهای من نیستند،

 

واحد درد شاید تعداد سنگ هایی است که می اندازی،

یا چطور است تعداد شکستن ها را بشمارم،

یا حتی تکه ها را؟!

 

واحد درد شاید تعداد همان لحظه هایی است که حس می کنم متوقف می شوم،

یا حسی دارم مثل انجماد، مثل خفگی، مثل سنگینی،

 

واحد درد شاید چشم های من باشند وقتی

همه چیز را سیاه می بینند،

 

شاید درد را بشود اندازه گرفت

مثل فاصله ی خانه ی ما تا خانه ی شما

که دور است!

 

درد شاید حرف های تو باشد،

پس واژه های تو را بشمارم؟

 

درد شاید همان آتشی باشد که می گویند به جان می افتد،

نمی دانم،

تو بگو واحد درد چیست؟

پس خود درد چیست؟

 

درد شاید منم

شاید تو باشی،

 

درد یعنی انسان،

واحد درد شاید آدم های اطراف تو باشد،

                                                     چقدر اطراف ِ من شلوغ است!

 

 

 

پ . ن. آهای واژه ها، با شما هستم! با شما که پشت دیوار ِ هر چه نیامدن هاست پنهان شده اید... چه خوب می شد اگر کسی مرا جاری می کرد! در این روز ها که زندگی هی شلوغ تر می شود... شلوغ تر...

 

پ.پ.ن. می دونم که این شعر یه سری اشکالات داره، دوستانی که قبلا خوندن لطف کردن و گفتن... اما من تغییرش ندادم... همین جوری دوستش دارم.

 

 

به نام حضرت ِ مهربان ترین...

/ 24 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
some body else

دلم می خواست همون طور بکر باشم هر جا می رم زودی يا از دستم می رنجن يا سعی می کنن رفيق بشن ...شما هم همينطور بالاخره صبرتون تموم شد...من دلم نمی ياد ترک ديار شما کنم .....اما سام بادی الس ديگه من نخواهم بود .....خداحافظ

سلبیناز.:. به...» سام بادي الس

اشتباه کردين... اتفاقا من آدم صبوری هستم...ولی بی تفاوت نیستم نسبت به اطرافیانم... به هر حال صورت مساله برای من جور دیگه ای تعریف شده... متفاوت از صورت مساله ی شما... با این حال همیشه سعی می کنم اطرافیانم را بفهمم ...و اینکه: هر جور دوست دارين... همون طور که تا به حال همون جوری بودين که دوست داشتين... مگه غير از اين بوده؟ فکر نمی کنم!

farhang

واحد درد؟ اممممممممم کلمات آشنايی هستند اينها؟ بگذار ببينم من هيچ وقت همچو واحدی پاس نکرده ام؟ شايد دانشجويان پزشکی بهتر بدانند. و شايد درد کشيدگان. من خود درد هستم. ياد آمد؟ پس احتمالا واحدش نفر است.

تبسم

سلام! سال نو مبارک...

تبسم

واحد درد همان درد است...

جاناتان

دردمان اگر يکی بود چه غم داشتيم که واحدش هر چه باشد...هيچ واحدی ندارد چون هيچ وقت يکی نيست اين درد...(راستی جاناتان هم که گفتيد نامی است که او مرا صدا می زند ، می گفت می خورد به پرواز های بلند تو . اما شما باور نکنيد.او زياد لطف دارد)

tanha

سلام سلبیناز عزیز خوشحالم که میبینم دوباره برگشتی. خوشحال شدم وقتی دیدم دوباره شروع کردی به نوشتن و جان تازه ای به این روح خسته دادی خیلی وقت بود که نیومده بودم نت وقتی که امدم با وب جدیدت روبرو شدم . واقعا خوشحالم کردی. موفق باشی. دوست دار تو تنها

paeez

سلام ..انگار اين کلبه به روز شده است.... دلم ميگه بهت بگم که برات تنگ شده ..همين...!

سمیه

سلام . تبریک می گم . خوشحال شدم دوباره برگشتی .

رضا

سلام . خواستم چيزی بگويم ... ديدم الان است که بغض ام از توان ام فراتر برود ... وی سايت نمی شود گريه کرد و از آن بدتر تو نمبينی ... که ... بيخيال ... نميشود ...