اتاقم/ َت/ َش

به نام ِ حضرت مهربانترين...

 

یک تصویر . یک صدا.

خیلی تصاویر را هیچ دوربینی نمی تواند شکار کند. هیچ نقاشی نمی تواند نقاشی کند. هیچ جایی نمی توان با هنر یا با صنعت خلق شان کرد. خیلی صدا ها را نمی شود با هیچ دستگاه یا سازی نواخت.

مثل ِ:

 ed_image.gif/>/> یک اتاق تاریک. که فقط چند پرتو نازک نور از زیر در آهسته و حریصانه می دوند توی اتاق. یا این مهتاب ِ بیرون است که از لبه های کناری ِ پرده سرک می کشد داخل اتاق. اینجا سکوت است. و تاریکی. نیمه شب وقتی ناگهان از خواب بیدار می شوی و پلک می زنی٬ و کم کم نفس هایت آرام می شوند٬ چشم هایت همه ی تاریکی را می کاوند. کم کم حجم ِ ترسناک و بی قواره ی اشیاء برایت معنا دار می شوند. خیلی طول نمی کشد و همه چیز را می بینی. اما طیف ِ عجیب و خارق العاده ی رنگ ها از سیاه ِ مطلق تا رنگ های دیگری که همه کم و بیش سیاه و خاکستری اند واقعا بی نظیر است. سایه ها و رنگ ها. همه چیز دیده می شود اما بطور خاص. این تصویر را هیچ نقاشی نمی تواند روی بوم بیاورد.

 ed_image.gif/>/> توی همان اتاق ِ تاریک٬ یکنفر از بس خواب ِ ... را  دیده تشنه اش شده. بلند می شود و از روی پارچ روی میز آبی توی لیوان می ریزد. انگار پارچ و لیوان از هم فاصله دارند. اولش که شروع می شود صدای آبشاری ست که قطره هایش٬ سکوت ِ مطلق ِ تاریکی را خیس می کنند٬ کم کم صدا عوض می شود و لیوان سیراب می شود... و صدا قطع می شود... برای چند لحظه این صدای آب است که در فضای اتاق تکرار می شود انگار... صدای آب صدای پاکی ست و در سکوت٬ قدرت ِ تطهیرش را می توانی حتي بيشتر حس کني./>/>

 

به نام ِ حضرت مهربانترين...

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پاییز

ما ماشالا از عکس گرفتن کم نیاوردیم ... من نزدیک ۴ تا البوم دارم ... اما هنوزم یه ده تای عکس هست که تو نداری ... پاشو بیا بگیرشون دیگه

اميرحسين

من می تونم يه جورايی اين حسو نقاشی کنم! ولی بايد مث الان ياعت ۳ صبح باشه! و تشنه باشی! بماند که کاسه کوزه نقاشی تا اطلاع ثانوی جمعه! راستی من هنگ کردم! مدل وبنوشتتون عوض شده!

سلبی ناز

برای من پشت ِ کامنت هايی که بی نام يا با سه نقطه نوشته می شوند هيچ شخص حقيقی يا حقوقی وجود ندارد. از همين رو دليلی نمی بينم تاييدشان کنم يا تحمل شان! توقعی از هيچ خواننده ای ندارم که حرف هايم را بفهمد يا درست برداشت کند يا نقد کند يا حرفی در ارتباط با نوشته يا شعرم بگويد ولی خطوطی هست برای رعايت ِ حداقل ِ حريم ها و حرمت ها٬ که به آنها اعتقاد دارم و احترام می گذارم.

سحر

سلام دلم برات شده يه نقطه......راستی يه چيزی هم که ميشه با عکس ثبتش کرد ولی باز هم دل آدم رو می سوزونه گذشت لحظه هاييه که هميشه تو خاطرت می مونه ....و ...مثل اون دوره هايی که با هم بوديم و لذت هم برديم ولی ديگه نيست و بر نمی گرده..... دلم پر زده واسه همون روزا.....عجب آهنگی داره اين وبلاگ.....نوستالژيکه ۱۰۰٪ برون از ناخالصي... آف بزار برام قربون تو

20th

هنوز منتظرم كه توي يكي از اين 20 ام هايي كه ميادو ميره بيايي بگي كه منو بخشيدي منتظرم بازم منتظرم

احسان

استاديد در سرودن نقاشی مکتوب :) و اما در مورد موسيقی٬ حقيقت اينه که من خودم هم سر در نميارم از فرانسه. اما کار يه هنرمند فرانسويه به نام ‍Pierre Bachelet كه البته يادمه سابقا سايت هم داشت و متن كاراش هم تا جايي كه يادمه اونجا بود. اما الان سايتش تعطيل شده ظاهرا. با جستجوي اسمش فكر كنم بتونين پيدا كنين.

پاییز

سلاتم خوبی؟ اومده بودم کلی بنویسم ولی با باز کردن کامنت هات یه هو نگران شدم همش از کلم پرید.

لی لا- آبی آسمانی

گفته بودم که اطلاع رسانيت خيلی ضعيف است. حالا جا ماندم از پستت خوب شد؟ دوباره گفته بودم که بله اين چيزاها را نميشود به تصوير کشيد چون تابعی از زمان نيستند... طولانی تر گفته بودم البته. باز هم دوباره گفته بودم که تقاطع را نديدم نميخواهم هم ببينم نميدانم هم چرا تازه ... اما ميم مثل مادر پدر مرا در آورد. چشمه ی اشکم خشکيد. بدبختيش اين نبود که اين بود که دستمال همراهم نبود! :( نقدت به جا و کامل بود توضيح تکميلی ندارم براش. * همه ی دوباره ها رو سه باره کن.