فکر نوشته (1)

به نام حضرت مهربان ترینم... 

 

فکرنوشته (1):

     فکر هایم درد می کنند این روزها و نمی دانم دلخوش کنم به این درد عجیب یا خیر. یادش بخیر دوران نوجوانی و پادردهای گاه و بیگاه که مامان می گفتند داری قد می کشی و دلم خوش می شد به اینکه دارم بزرگ می شوم! استخوان ِ فکرهایم درد می کند این روزها و این از غریب ترین حال و احوالاتی ست که در این هزار سال از عمرم طعم آن را چشیده ام.

    و اینکه وقتی حرف می زنم واژه هایم هم درد می کنند انگار کسی دو دست ِ واژه هایم را از دو سوی مخالف می کشد و من و واژه هایم درمانده ایم که به کدام سو بیشتر تمایل داریم! حالا که این ها را می گویم یادم می افتد احساس هایم هم درد می کنند این روزها! 

    راستش را که بگویم اشکم همان لبخندم شده است، لبخندی که نه از روی لب هایم، که از عمق وجودم بر می آید. داغ و شور و شیرین!

    راستش را که بگویم تمام این خرابی ِ حالم، شاید بازی ِ کودکانه ی فکرهای کودکم است که می ترسد یکقدم جلوتر تمام ِ کودکی هایش تمام شده باشد!

راستش را بگویم مانده ام که چشمم باز شده یا بسته!

راستش را بگویم، این حال ِ خراب، خوش ترین حالِ خوشی است که تا به حال داشته ام.

.

.

.

و او که شاهد زندگی ماست.

/ 43 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یکتا

سلام ... تولدت مبارک خانوم گلم ... خوبی؟

یکتا

سلام ... تولدت مبارک خانوم گلم ... خوبی؟

ادیسه

روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست سلام جناب همسایه. آخرهای فرودین بود که شما این سرای را آب و جارو کردید و طرفهای خرداد هم این کمترین خدمت رسیدم جهت عرض سلام و ارادت. حالا هم اولها وسطهای عطش مرداد است که... آمده ام برای تبریک عیدی که درست 36 دقیقه از آن می گذرد. با آرزوی سلامتی و شادی برای شما و خانواده محترمتان و امید اینکه باز هم بنویسید انشاالله.

یک دفعه هم راستش را نگویید ببینم چه شکلی می شودید. باب تفنن نگفتم. از سر جد می گویم... چه شووود .. .

یک دفعه هم راستش را نگویید ببینم چه شکلی می شودید. باب تفنن نگفتم. از سر جد می گویم... چه شووود .. .

فرشته زشت

فکر هایم درد می کنند این روزها ...عالیه...مثل من..مثل همه[گل]

پاییز

سلام همسایه ی دیوار به دیوار ... هر چه صدایت می زنم چرا نمی شنوی ؟ بیا خانه ات را اب و جارو کن نه به خاطر چیز های دیگر فقط به خاطر اب و جارو ... من نوشتم ...

سلبی ناز

همان روز اول خواندمش... وقتی تازه بود. دستت درد نکنه دلنشین بود و می شد لمس اش کرد. و اما آب و جارو... موقع اش که می شود این اتفاق می افتد، ولی من هم نمی دانم چه موقع می رسد و چگونه.

پاییز

یه سلام زیر چشمی [چشمک]

سلبی ناز

دو سلام ٍ دو چشمی! (بعدا که اومدی می تونی درخواست بدی اجرا کنم برات یعنی چی!!!) [چشمک]