بندازم...نندازم...

باز هم دلم گرفته، مى دانى كه. باز هم بهانه اى ساده و دل نازك من! مى دانى كه! و خرده نگير

…شكايت نكن… تقصير من نيست، بزرگى و در دلم جا نمى گيرى… و چند روزى است كه…كه… . دستانم خسته از سنگينى حجم بزرگ سنگى كه برداشتم… و جراتى كه نيست تا تو را بشكنم، تا كوچك شوى… نمى شود، نمى توانم، ترديدى كشنده كه بندازم… كه نندازم…

كه بندازم… كه نندازم…

كه بندازم… كه نندازم…

كه بندازم… كه نند…

 

/ 35 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
saleh

سلام.من از طريق بلاگ سپهرم با شما آشنا شدم.قشنگ بود بلاگتون و من رو وسوسه کرد که خواهش کنم بلاگ من رو هم ببينيد و اگه خواستيد لينک کنيد.البته بلاگ من عين خودم دو شخصيتيه!فکر کنم با ديدنش بهتر منظورم رو متوجه بشين.متشکرم

مژگان بانو

سلام سلبيناز! از دلت گفتی و دلم را به يادم آوردی! زنده باشی!

farhang

سلام خانم. خوب از اين نرم افزارهای کمپرس کننده (زیپ)استفاده کن که کوچک بشه بعد که در دلت Install کردی انزیپش کن تا باز بشه و جای خودشو بگيره! فقط مواظب باش يک دفعه دلت را منفجر نکنه.

فري

سلام. كجايين شما. مطلب جديد؟!

داروک

سلام . نگرانم که سنگو بندازی و نشکونيش! اونوقت چی ؟ خودت ميشکنی ؟

دريا

اولين باره به اينجا سر مي زنم و هيچ پشيمان نيستم...قلم رواني داري موفق باشي...خوشحال ميشوم به من يك سر بزنيد... من را از تظرات خود بهر مند سازيد...

سبزئی

سلام / خب مورد قزاآن که حل شد / قریه ای بسیار زیبا اطراف قمصر / برنامه تازه ای بود خبرت می کنم / شاد باشی عزیز

پسر آذری

ننداز و اگر می خواهی بندازی بنداز اما له نکن... اگر در خود فر روی می شنوی .... بندازم.....نندازم بندازم....نندازم نندازم...نندازم...ننداززززززززززمم.... زنده باشی...

ر

۱ هين که می خواستی بشکنی ... خدايت بود؟ بشکن ... اين خدای بت واری که برايت ساخته اند را بشکن ... ۲ اي که می خواستی بشکني ... خودت بودی؟ ... بشکـ... ۳ اين که ... دانه ای هست تانشکند نمی زايد. ۴ بنداز ؛ خاطراتت را ... بت هايت را ... قوانينت را ... خودت را ... خودم را ... و شايد گاهی انداختن را ... بنداز برود ... تا دوباره ... زايش!