سلبی ناز
سلام،
اين شعر زيبا از آقای مهدی فرجی ، شاعر معاصر، چون کمی طولانی بود من نتونستم شعر رو به طور کامل اينجا بگذارم... دوستانی که تمايل دارند اين مثنوی رو به طور کامل بخونند برای من پيام بذارن و من با کمال ميل، مثنوی رو براشون ميل( mail) می زنم.



پدرم گوش كن بهانه مگير و غرور مرا نشانه مگير
از دلم با تو حرف ها دارم حرف از روح كربلا دارم
پدرم حرف نسل ما چيزيست كه شبيه شعار نسل تو نيست
كربلا از نگاه ما شور است نور در نور , نور در نور است
پدرم فكرتان بلند نبود كربلاتان جوان پسند نبود
همه ي كربلا كه ماتم نيست قصه و غصه ي دمادم نيست
اين فقط نيم خالي آن است قصه هاي خيالي آن است
كربلا, كربلاي ما چيزيست كه تمام شنيده هاي تو نيست
كربلا حرف ديگري دارد به وصال خدا دري دارد
حرف امروز حرف ديروز است خون به شمشير ظلم پيروز است
پس چرا غم سوار فكر شماست؟ " كشته شد وا حسين " ذكر شماست؟
زنده و جاودانه شد به خدا مرگ او يك بهانه شد به خدا
كربلا را چقدر بد گفتيد و چقدر حرف مستند گفتيد
پس چه شد آفتاب پيروزي پس چه شد آفتاب پيروزي
كه اگر كشته شد حسين (ع) چه باك؟ خون براي اداي دين چه باك؟
فكر كن كربلا چرا زيباست: پرچم دين هنوز پا برجاست
چه كسي اين را فهميد: "... آي شمشيرها فرود آييد..."
او خودش خواست يك "صدا" بشود كه براي خدا فدا بشود
گفت آن مظهر شكيبايي: كه "نديدم به غير زيبايي- "
پس تو و من چرا نمي بينيم ديدني هايش را نمي بينيم
روضه خوب است اشك مي آرد بوي سقا و مشك مي آرد
تو كفايت ولي به اين كردي شد به اصل پيام بر گردي؟
***
نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸۱ توسط سلبی ناز | سرنوشت من و تو سرودن است ()
قالب وبلاگ