سلبی ناز

به نام حضرت ِ مهربانترینم...

 

در همهمه ی این عصر شلوغ، تنها انسان است که سخن می گوید و واژه دارد.

و صدایش آنقدر بلند است که همه چیز را به سکوت وا داشته است.

وقتی می خوانم "در ابعاد ِ این عصر خاموش..."* به این فکر می کنم که سهراب چقدر دلش شنیدن صداهای گمشده را می خواسته و چقدر تنها بوده.

تنها انسان است که سخن می گوید و واژه دارد...

و مانده ام چرا لابه لای اینهمه واژه و سخن، فصل هاست هیچ کلامی در حنجره ام زاده نمی شود یا به بلوغ نمی رسد...

این یعنی یک انباشتگی.

 و شبیه همین مکث طولانی و نگاه خیره به این صفحه و ... که شاید اندکی گفته شوی... که...

.

.

.

و

او که شاهد ِ زندگی ِ ماست...

 

*سهراب سپهری

پی نوشت: ببخشید که هنوز صفحه ی بهم ریخته وبلاگم را سر و سامان نداده ام. کاش اینقدر سخت گیر نبودم برای تغییر این خانه.

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٦ توسط سلبی ناز | سرنوشت من و تو سرودن است ()
قالب وبلاگ