سلبی ناز
سلام،

صدای تو می آيد که دستهايت را بالا می بری سمت آسمان و... بعد به سينه ات می زنی... پيراهنت بوی مشکی می دهد... و خيس اشکهايت است... چه ساده و زيبا با « او » نجوا می کنی...سبک می شوی و آسمان را پله پله بالا می روی...خوشا بحالت... کاش من هم می توانستم...

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۱ توسط سلبی ناز | سرنوشت من و تو سرودن است ()
قالب وبلاگ