به نام حضرت مهربان ترینم...
سلام٬
همه اش دلم می خواهد حرف هایی بگویم به وسعت ِ جهان٬
به وسعت ِ همه ی آدم ها...
.
.
.
گریستم٬ مثل یک ابر٬
من ابر سیاهی بودم
گریستم٬
سفید شدم٬
عبور کردم
و
رفتم...
.
.
.
و او که شاهد زندگی ماست.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٥ دی ۱۳۸٦ توسط سلبی ناز
| سرنوشت من و تو سرودن است ()