به نام حضرت ِ مهربانترین....
سلام،
(1)
اول طرحی بخوانید از خانم رویا شاه حسین زاده، دوستم و بیش از آن استادم که به من درس زندگی می دهد:
کاش
خدا یک لحظه پلک بر هم بگذارد
تا
تو لب هایت را بر لب هایم!
(2)
و این طرح از خودم:
احساس هایم همیشه عاشق ِ تو هستند اما وقتی سرم را
لای دستانت می گیری،
تمام ِ فکر هایم هم عاشقت می شوند!
(3)
و این یکی از خودم تقدیم به خودم که هی آه می کشم... مثل همیشه...
فکر کنم قدّ اش بلند تر از طرح می شود... تازه اینبار اسم هم دارد!
زلزله
آه که می کشم
هر بار
بقایای این خرابی ها باز
آوار می شوند
روی دست ِ دلم!
دردم می گیرد...
سنگین تر می شوم...!
حرفهایی برای ....
- اول باید تشکر کنم از تو، از تو که مثل همیشه سر می رسی و در دستهایت یا در حرفهایت چیزی می آوری که من شگفت زده می شوم... مثل اینبار که در آخرین روزهای فصلی زرد برای تمام ِ روزهای سال فصلی زرد به من هدیه کردی... ممنونم...
- و بعد اینکه گاهی آدم یه کشفیاتی می کنه در حد ّ کریستف کلمب!!!
- و امتحانات که...
- و شرمنده از اینکه من وقت نمی کنم سر بزنم...تا عید کمی سرم شلوغه...
به نام حضرت ِ مهربانترین....