سلام.
راستش من هنــــــــــــــــــــــــــــــــــــوز چيزی ننوشتم .
ممنونم از دوستانی که در مشاعره شرکت کردند.
يه فايل قشنگ اينجـا هست. وقت کردين ببينيد. توضيح هم اينکه اين فايل يه جور ديگه بود و به انگليسی... من ترجمه اش کردم و خواهرم با فلش دوباره ساختش. نسخه ی اوليه با برنامه ی power point طراحی شده بود.
سلام...
حضرت حافظ لطف کردن و مشاعره رو شروع کردن.
قصه گيسو
دوش در حلقه ما قصه گيسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسه ی موی تو بود
دل که ناوک مژگان تو در خون ميگشت باز مشتاق کمانخانه ی ابروی تو بود
هم عفا الله صبا کز تو پيامی ميداد ورنه در کس نرسيديم که از کوی تو بود
عالم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت فتنه انگيز جهان غمزه ی جادوی تو بود
من سرگشته هم از اهل سلامت بودم دام راهم شکن طره ی هندوی تو بود
بگشا بند قبا تا بگشايد دل من که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود
به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر
کز جهان ميشد و در آرزوی روی تو بود
اولين دوستی که لطف می کنه و به کلبه ی من سر می زنه « د » بده please !
…ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن كه چگونه زير غلتكی می رود،
و گفتن كه:
سگ من نبود
ساده است ستايش گلی
چيدنش و از ياد بردن
كه گلدان را آب بايد داد
…ساده است بهره جويی از انسانی
دوست داشتنش بی احساس عشقی،
او را به خود وا نهادن
و گفتن كه :
ديگر نمی شناسمش
…ساده است لغزش های خود را شناختن
با ديگران زيستن، به حساب ايشان
و گفتن كه :
من اينچنينم
…ساده است كه چگونه می زيئيم
باری!
زيستن سخت ساده است!
و پيچيده نيز هم!
شعر از مارگوت بيكل
ترجمه از احمد شاملو
سلام،
اومدم بنويسم دردناكترين درد اينه كه
… ديدم بهتره بنويسم يكي از دردناكترين دردها اينه كه آدم پُر از حرف و فرياد باشه ( پُر به معنی واقعی كلمه ) بعد نتونه حرف بزنه… يه چيزی مثل يه قفل بزرگ… يا شايد يه دست بزرگ جلوی دهن… كه هی می گه سسسسسس…سسسس…من آپديت نكردم چون جديدا چيزی ننوشتم. دوست نداشتم برم سراغ يادداشت های قبلی، دوست داشتم بنويسم،
… هنوز هم ننوشتم! نميخواستم بيام ولی صدای گرم و عجيب شاملو و اين اشعار زيبا و دلتنگی ام برای اين صفحه… .
