سلبی ناز

سلام،

من اومدم باز... هر چند دير، اما دوباره اومدم! مهم هم همينه مگه نه؟! تازه اومدم بگم که موقع امتحان هاست و من اگه برای يه مدتی نبودم دليل اش اينه،  که البته فکر نکنم که گفتن و نگفتنم فرقی بکنه، چون اواخر دير به دير به روز می کنم. بهر حال من بايد درس بخونم، اين ترم ديگه شوخی بر نمی داره ( البته من هر ترم همينو می گم) نه ولی اين ترم درسهام خيـــــــــــــــــــــــــــلی سنگين شدن ( اينم البته هر ترم می گم!) ولی جداً اين ترم....!!!!!!! بهر حال من رفتم امتحان ها!!!! اگه دير برگشتم شما به بزرگی خودتون کتابهای منو ببخشيد!!!!

 

من تنها گناه تو هستم! و اصرار تو بر اين گناه، مرا شگفت زده می کند! حتی همين حالا که نفس می کشی آتش اين گناه تو را هر لحظه خاکستر  می کند، اما تو باز مرا مرتکب می شوی!

و می بينم ات که هر لحظه پاکی ات را توبه می کنی! و صدايت را می شنوم که دعا می کنی تمام پاکی ات، گناه شود!

شايد تو نيز تنها گناه من باشی، گناهی کوچک و صغير، من اما شايد روزی خود را از تو پاک کنم... 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٢ توسط سلبی ناز | سرنوشت من و تو سرودن است ()
قالب وبلاگ